یکبار هم از چشم هایت مینویسم.. امشب اما می خواهم از “چشمانم” بنویسم.. کی فکرش را میکرد نامت هم معنی چشمان من باشد؟! راستش تازگی ها فهمیده ام چی صدایت بزنم که خدارو خوش بیاید.. چشمانم.. تو از کجا میدانستی که چشمان منی.. یکی از لذت های من بوسیدن چشم های توست.. و این رومنس بزرگی به حساب می اید..خوش بحالم که تو چشمان منی..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
چه چیزی می تواند ازین قشنگ تر باشد که من عاشق زندگی هستم؟.. وقتی احساس سرور می کنم، خودم را بسیار نزدیک و هماهنگ با هستی میبینم.. و همین برایم خوشبختی است.. کاش میشد زودتر این چیزها را بفهمم.. کاش میشد تا همیشه همینقدر هماهنگ با عالم هستی بمانم.. مبهوتم.. ازین همه زیبایی و عظمت جهان هستی.. ممنونم از تمام کائنات.. ممنون که حس خوب برایم سرازیر کرده است.. نمیدانم چیستی.. اما هرچه باشی، خدای منی.. اگر بنا به پرستیدن باشد من تا نازمان بی پایان تو را خواهم پرستید..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برای من خوش بودن با تو یعنی وقتی برای چند کلمه هم که شده با من همراه شوی.. حتی اگر حرفی برای گفتن نداری.. حتی اگر با خودت میگویی این دختر چه می گوید.. میدانی برای من خوش بودن با تو میشود همین چند کلمه ای که بعد از روزها از تو میشنوم و این تمام خوشحالی من است.. تپیدن قلب من است.. برای این روزها.. برای کنار تو بودن.. حتی به اندازه چند کلمه.. میدانی برای من خوش بودن با تو یعنی وقتی دور از هم، ولی باهم سریالمان را تماشا کردیم..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
فردای موعود من دارم روزهای خوشبوی بهار را آرام و شاد قدم میزنم.. من دست خودم را گرم گرفته ام.. من خودم را به رسم عشق و دوستی تنگدر آغوش میگیرم و مراتب سپاسگذاری ام را اعلام میکنم.. من امروز خودم را سخت دوست میدارم.. حتا روز قبل از فردای موعود هم.. حتا روزهای بعد از فردای موعود هم.. من فرداهای موعودم را مدیون هیچ کسی جز خودم وبلاگ نیست کلمه م.. امروز در ستایش قدرت و شجاعت و پشتکارم تمام قد می ایستم و مهربان تر از هرکسی به خودم دست مریزاد میگویم.. خسته نباشی دختر خانم.. گل کاشتی..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
وبلاگ دیوار کلمه در ”بازی تاج و تخت” عمیق ترین و اندوه ناک ترین جلوه زندگی است.. قطعا هر کسی وبلاگ دیوار کلمه ی در زندگی اش داشته.. بعضی ها اسیر وبلاگ دیوار کلمه ها شده اند بعضی ها هم خود وبلاگ دیوار کلمه هایی ساختند؛ برای خود و برای دیگران.. و من جز هر دو دسته محسوب میشوم.. وقتی که وبلاگ دیوار کلمه ی ساختم و خودم رااسیر آن دیوار کردم.. فرقی نمیکند آنطرف دیوار سبز باشد یا نه.. یک اسیر خودی، اسیری که هر غروب بالای دیوارش می ایستد و به تنهایی این طرف و آنطرف دیوار نگاه می کند.. او کنج دیوار راخودش انتخاب کرده..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
اینجا بوی خوش بهار می دهد.. دلم خیلی برای بهار تنگ می شود..برای لمس باران.. برای هوای وبلاگ تازه کلمه و خنک روی پوست صورتم.. دلم عجیب در روزاهایی گیر کرده که دیگر داشتنشان ممکن نیست.. انگار دیگر هیچ چیز مثل قدیم تر ها نیست..من آن روزها هیچ فکر نمیکردم روزی برسد که این قدر دلتنگ شوم..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
می گویند پشت هر زن قوی و مستقلی
یک دختر کوچولو هست که یک جا تصمیم گرفته
چطور دوباره روی پاهایش بایستد و به کسی اتکا نکند..
راست می گویند.. لااقل من این یکی را خوب یادگرفتم، البته اگر بشود خود را قوی و مستقل پنداشت.. اینجای کار یک جورایی می لنگد.. وقتی پای دل وسط باشد همیشه یک جای کار می لنگد.. اما حقیقت این است که خواستم مستقل و قوی باشم.. شد؟ نمی دانم اما توانستم یک جاهایی تاچ د بولت کنم.. و ازین بایت راضی ام.. ممنوم.. از خودم.. از بهار..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
این روزا خونه مان برای من از همه دنیا بزرگ تر است.. و این برای من بیشتر از هرچیزی مهم است.. دلتنگی روزهاست با من خداحافظی کرده.. همه نعمت هایی که وبلاگ دارم کلمه از خدایست که همیشه همیشه هوایم را داشته..خوشحالم خوشحال..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی
نه باید تصمیم گرفت..
نه باید صحبت کرد..
و نه هیچ کار دیگری انجام داد..
گاهی..
فقط باید خوابید..
برچسب:
نویسنده: کیارش محبی